[ad_1]

فلیتون

اوایل هنگام ورود به بازار صدا به گوش می رسید. مثل بازار کلاغ بود. آنها هرگز از زدن فک خسته نمی شوند. فروشنده می گوید قیمت ، خریدار قیمت را کاهش می دهد. خریداران بیشترین تمایل به بیرون رفتن را داشتند. فروشندگان نیز دوستانه رفتار نمی کردند. خریداران ژن را می شناختند. آنها مذاکره کردند و همان قیمت را پشت سر هم گذاشتند و سپس در صورت لزوم ، با خریدار توافق کردند و قیمت را کاهش دادند. حتماً فیلم معروف “مثل سیب” را دیده اید. تمام بازارهای آذربایجان در دهه های 1960 و 1970 اپیزود بازاری این فیلم بود. چند فروشنده سخت کوش در بازار بودند که زیاد داد و فریاد نمی کردند. در همین حال ، وقتی مشتری خوبی می آید ، می گویند:

-بیا مشتری ماه!

دندانهای روکش طلا! (آنها به جای “دندان” گفتند “دندان”).

در آن زمان گذاشتن دندان های طلا در دهان هم نشانه مد و ثروت بود. بنابراین او برای خرج کردن به بازار آمد. پس از این اظهارات ، فروشندگان سخت کوش بلافاصله وارد عمل شدند و شروع به تمجید از محصولات خود کردند تا همان مشتری را جذب کنند.

یکی از این فروشندگان همسایه ما بود. همه چیز داشت یک خانه دو طبقه ساخته شده از سنگ ، جیگولی 04 ، گوسفند بره ، مرغ مرغ درب منزل ، به طور خلاصه ، تمام شرایط تربیت نه کودک.

یک شب طولانی تابستان ، با بازی دومینو ، از همسایه ام پرسیدم که معنی کلماتی که در بازار گفتی چیست؟

او معنادار به من نگاه کرد و یک کلمه با لبخند گفت:

-من مشتری را برای خودم “می گیرم”. وی افزود: “او دید من چیزی نمی فهمم.” – مرد ثروتمند همیشه به بازار نمی آید ، فک نمی زند ، قبول می کند با چه قیمتی می گویید. سپس او پیامی می فرستد که چنین چیزی به خانه ما رسیده است. این “گیر” مشتریان است.

اکنون ، 50-60 سال از آن زمان می گذرد ، ما حتی مستقل شده ایم و سی سال بعد ارمنی منفور را به عنوان “تعقیب کننده سگ” از بیشتر سرزمین های خود بیرون رانده ایم. ما نیز افتخار می کنیم ، اما عادت “جلب” مشتری را ترک نکرده ایم.

اکنون همه به دنبال مشتری هستند – از “شیردهی تا خوردن پاپایا”. کسانی که در پستان کودک شیر مادر می خورند و کسانی که پاپایا می خورند به دنبال مشتری هستند. همه چیز خرید و فروش می شود ، چه کسی خرید می کند ، چه کسی تقلب می کند؟ چه کسی می فروشد ، چه کسی می فروشد؟ چه کسی در جامعه تحت فشار قرار می گیرد ، چه کسی تحت فشار قرار می گیرد؟ چه کسی از این همه خسته شده ، چه کسی آزرده شده است؟

روزی که در آلاداغ بودم تلفنم زنگ خورد. صدای دوستم از آن طرف تلفن آمد ، انگار به دلایلی لرزیده است.

-چه کار می کنی؟ بدون سلام و احوالپرسی پرسید. “تو نمی نویسی میرزا؟”

بدون سلام و احوالپرسی جواب دادم:

– آنقدر سوال نوشتن زیاد است که نمی توانم چیزی بنویسم ، من در وسط گم شده ام. نمی دانم آیا در مورد COVID ، گرانی های سرسام آور دارو ، یا مقاماتی که در طول جنگ کمک های دولتی می فروختند یا خوانندگانی که مشتری تلویزیونی را که تقریباً در جنگ فراموش شده بود و اکنون چروک دارد ، می نویسم ، می نویسم. من هنوز در مورد این مجریان سخت گیر تلویزیون صحبت نمی کنم. یکی از مجریان می گوید زنده که والدین نیز موجود هستند. باخ ، “گلی برداشت و لبخند زد.” همه به دنبال مشتری هستند ، مشتری می گیرند.

برخی از مجریان تلویزیون هستند که افراد را به برنامه دعوت می کنند ، مهم نیست شما چه می گویید. اگر هنگام ترک برنامه چیزی در جیب خود نگذارید ، دیگر هرگز درهای بسته این نمایش را نخواهید دید. چه می دانستید؟ اینگونه است که آنها به دنبال مشتری می گردند. “ماست دارد ، دوغ ندارد” …

قلب مرد پر بود. حرف من را قطع کرد.

-برادر دنبال چی می گردی؟ این تلویزیون ها آینه جامعه هستند. به هر حال ، چگونه می توانم به فرزندانم اجازه تماشای مواد مخدر و اقلیت های جنسی را بدهم؟ آنها به دنبال مشتری هستند و نسل بعدی خراب می شود. طبق COVID ، کسانی که “ازدواج” نمی کنند اکنون با نسل بعدی ما ازدواج می کنند. به محض پایان جنگ ، آنها دوباره شروع به کشتن یکدیگر کردند ، مثل اینکه صحبت کرده اند. نمی گویم برخی از خوانندگان با پیشکسوتان به تلویزیون می روند و مشتریانی را می گیرند که گویی میهن پرست هستند. بگذارید در چشم ها ، در صورت باشند. او نمی داند کجا بپزد ، به من می گوید یک قاشق بردارم.

طاقت نیاوردم ، شوخی کردم:

بد نیست ، پس از جنگ ، اما همچنین به دلیل قرنطینه ، آنها به دنبال مشتری برای عروسی هستند.

او دوباره گفت: “برادر ، ما این خوانندگان را به خوبی می شناسیم ، به این سیاستمداران چه می گویی؟” آیا آنها همچنین با تماس با نمایندگان یکدیگر به دنبال مشتری هستند؟ این شورای ملی را چه می نامید؟

دوباره شوخی کردم:

– سازمانی در آذربایجان وجود دارد که جدا از آن همه به دنبال مشتری می گردند و مشتری می گیرند. این هم شورای تعرفه گذاری ما. او قیمت را می گیرد. متوجه شدی

دوستم نتیجه گرفت.

-مشکلی نیست ، پدربزرگ اهل “ایالت” به زودی برای آنها عروسی می کند ، پس بیا و ببین.

ما گفتیم خداحافظ. فکر کردم ، دنبال مشتری می گشتم و او را پیدا کردم ، فکر می کنید حلوای “دود دود” باشد؟ این نیز به زیرکی ، مهارت های ویژه ای نیاز دارد (در صورت لزوم ، می گویم علم). روز دیگر ، یک خواننده گفت: “به من یک آهنگ افتخاری بدهید.” حتی اگر به دنبال مشتری هستید ، به دنبال او باشید. هر نفر دوم در آذربایجان می خواند. اگر او ماند ، بگذارید همه یک عنوان افتخاری دریافت کنند. باید کمی برای این اسم هزینه کنید. اگر نمی توانید چنین کاری کنید ، بروید و این عنوان افتخاری را از شیراز بگیرید. باید به اگیل عباس عنوانی افتخاری داد ، زیرا هنگام فیلمبرداری فیلم “سلام” مردم از خط تماس عبور می کردند. فیلم “سلام” جنگ را آغاز کرد. طبق گفته های الچین حسین بیلی از قره باغ ، دیلگام و شهباز به عنوان جادوگر در سرزمین های اشغالی ظاهر شدند و در ازای آن هشت سال در عوض ماندند. آنها نمی توانند عناوین برتر را بدست آورند زیرا به دنبال مشتری نیستند.

من به دنبال مشتری نیستم ، نمی خواهم مشتری شوم ، یا بعد از نوشتن این همه رمان تاریخی ، چه چیزی برای فریاد زدن وجود داشت؟ بگذارید کسانی که مشتری را “می گیرند” نگران این موضوع باشند. درد ما زیر سرمان است.

01/08/21

بارگذاری …

[ad_2]

By puCo

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *