مصاحبه شوندگان ما حسنوف تارلان رافیگ اوغلو و بایراموف سادین آیدین اوغلو ، سربازان شجاع 23 ساله از روستای باش زایزید در منطقه شکی هستند که در جنگهای شوشا و سوگووشان در جنگ 44 روزه قره باغ سال گذشته شرکت کردند .

جابر ممدوف: تبریک می گویم. سال گذشته توسط مردم ما و جامعه جهانی به عنوان سال پیروزی تاریخی یاد شد. به لطف سیاست منسجم و دوراندیشی فرمانده معظم کل قوا ، آقای الهام علی اف و رشادت های قهرمانان شجاع و نترس مردم ما ، سرزمین های ما از اشغال آزاد شد.
تارلان ، شما و دوستتان سادادین در نبردها برای سرزمین مادری شجاعت نشان دادید ، در میدان جنگ برجسته شدید ، به عنوان شجاع …
عرق کردن! اطلاعات کمی درباره شما در رسانه ها وجود دارد. من دوست دارم شما در مورد نحوه زندگی خود و رفتن به جنگ قره باغ دوباره برای ما بگویید … چرا همرزمان شما را “نارنجک تارلان” صدا می کنند؟

تارلان حسنوف: من هم به شما تبریک می گویم. ممنون که من و همکلاسی و دوست حرفه ای سادادین را به استودیو دعوت کردید.
من در تاریخ 16 ژوئیه 1997 در روستای باش زایزید ، منطقه شکی متولد شدم. من در دبیرستان روستای خود با سادین در یک کلاس درس می خواندم.
سپس تصمیم گرفتم تحصیلات عالیه را گذرانم و در یک امتحان قبول شدم و در دانشکده اتوماسیون و مهندسی کامپیوتر دانشگاه فنی آذربایجان پذیرفته شدم. در سال 2014-2018 من از همان دانشگاه با مدرک لیسانس “اتوماسیون فرآیند ، مهندسی” فارغ التحصیل شدم. در دوران تحصیلات عالی علاقه مند به روشهای نوین آموزش علوم کامپیوتر ، برنامه نویسی و شرکت در ادبیات مناسب و آموزش عملی برای آشنایی با پیچیدگی های این رشته بودم. من هنگام برقراری ارتباط با معلمین خود علاقه مند به اختراعات جدید برای بهبود این رشته بودم ، تعدادی اختراع و پیشنهاد شخصی داشتم … همچنین به فکر گرفتن مدرک کارشناسی ارشد افتادم … از این ایده که آزادی از وطن مهمتر بود …
در اکتبر سال 2019 ، من وارد ارتش شدم. در حقیقت ، در سالی که خدمت سربازی خود را به پایان رساندم ، مجبور به اخراج شدم … اما همانطور که می دانید ، در تاریخ 27 سپتامبر سال 2020 ، جنگ برای آزادی سرزمین های تاریخی ما آغاز شد. من از این خبر بسیار خوشحالم ما این فرصت را داشتیم که انتقام دشمن ناشایست و نادرست خود را بگیریم. من همیشه فکر می کردم می خواهم به دستور فرمانده کل قوا داوطلبانه به جبهه بروم …
من مسیر خود را در مسیر روستای گلوستان از منطقه گورانبوی آغاز کردم و سپس در ارتفاعات مختلف در روستای تالیش از منطقه سارتوف و منطقه سوگووشان ادامه دادم.
در اول اکتبر سال 2020 ، در حین عملیات نظامی در روستای آگ اوچوگ در روستای تالیش ، منطقه تاتار ، ما باید به دستور فرمانده موقعیت دشمن را از بین ببریم. همانطور که من و همرزمانم با موفقیت پیش می رفتیم ، دشمن این را فهمید و سعی کرد نقشه های حیله گرانه ای تنظیم کند و تله گذاری کند. اما ما این دام را احساس کردیم. به همین دلیل سعی کردیم رزرو نکنیم ، از مواضع خود دفاع کردیم.
در حالی که من در حال انجام یک عملیات تهاجمی با حدود 20 نفر از همرزمانم در ایست بازرسی بودم ، یک نارنجک دستی در منطقه ای که ما بودیم پرتاب شد … در آن لحظه فکر کردم که نباید مأموریت رزمی ما قطع شود ، من باید دوستانت را نجات دهی ، حتی اگر من کشته شوم! با این فکر ، روی نارنجک پریدم و از پخش شدن قطعات به اطراف جلوگیری کردم … احساس کردم که نارنجک منفجر می شود ، یادم می آید که شوکه شده ام.
همرزمانم موفق شدند مرا از جبهه های جنگ بیرون ببرند و دكتر پست نظامی ما زخمهای من را ترمیم كرد … بعداً فهمیدم كه منطقه تاتار آزاد شده است. من از این خبر بسیار خوشحال شدم ، یعنی تجربه من بی فایده نبود …
همرزمان من هنوز به یاد می آورند که چگونه زنده مانده ام ، آنها آن لحظات را به یاد می آورند …

جابر ممدوف: بنابراین نام “نارنجک تارلان” را دریافت کردید! با اقدامات شجاعانه دوستان خود را نجات دادید! در حقیقت ، خداوند از شما محافظت کرده است. برنامه های شما برای آینده چیست؟

تارلان حسنوف: بله ، من برای ادامه خدمت سربازی دوباره به این منطقه می روم! در حال حاضر ، همرزمانم در منطقه قراباغ روحیه مثبتی دارند ، هنوز روحیه جنگیدن ما را ترک نکرده است … خبر پیروزی ما را بسیار خوشحال می کند.

جابر ممدوف: اگر با خیال راحت ترک کنید و برگردید ، ترلان!
سادادین! شما دست خود را در منطقه جنگ به شدت آسیب دیدید … لطفا در مورد زندگی و نحوه نبرد صحبت کنید …

سادادین بایراموف: من همچنین به شما تبریک می گویم و از شما برای پوشش موضوعات روز تشکر می کنم.
من در هفدهم فوریه 1997 در روستای باش زایزید ، منطقه شکی متولد شدم. من تحصیلات متوسطه را در دبیرستانی در روستای خود دیدم.
در 5 آوریل 2015 ، من به خدمت سربازی اعزام شدم. در سال 2016 من به عنوان سرباز واحد نظامی N در نبردهای آوریل شرکت کردم. در این جنگ ها میرزاف نورالدین اعتمادم اوغلو ، ایسگانداروف نیجات ، گلیف سیار ، حسین اف الوان و دیگر عزیزان شهید شدند … همه این مرا بشدت لرزاند ، نفرت من برای دشمن رشد کرد افزایش به همین دلیل ، هدف از آزادی میهن همیشه مرا نگران می کرد …
وقتی بسیج در سال 2020 اعلام شد ، من به ارتش پیوستم و در 29 سپتامبر همان سال برای خدمت در جنگهای قره باغ رفتم. با افتخار و اشتیاق فراوان در دوره های نظامی در رشته های رزمی و رزمی شرکت کردم.
من در نبردها در مسیر Topkhana ، Dashalti ، Shusha ، Khankendi شرکت کردم.
در 8 نوامبر سال 2020 ، در نبردهای خانكندی به شدت زخمی شدم. من این لحظه را خیلی واضح به یاد می آورم … چشمانم تاریک بود ، “کلمه شهادت” را آوردم ، اما در قلبم آرام بودم … انگار به هدف مورد انتظار خود رسیده ام …
بعدا فهمیدم که رفیق من اوره شکیلی مرا از میدان جنگ بیرون آورده است … گرچه مدتها بود که در بیمارستان مداوا می شدم اما از ناحیه دست راست دچار آسیب دیدگی شدیدی شدم … بعدا مرخص شدم

جابر ممدوف: خدا یار همیشگی شما باشد! پسرانی مثل شما از طریق جنگ و غرور ما برای نسل جوان ما نمونه هستند!
تا آنجا که من می دانم ، شما مدال “برای آزادی شوشا” و “برای خدمات عالی” به شما اهدا شد ، و تارلان نشان افتخار اهدا شد. و بزرگترین پاداش شما جای شما در قلب مردم است!
این وظیفه ما است که شاهد مدرن قهرمانانی مثل شما هستیم ، نوشتن این شهامت و ادغام آن در خاطراتمان.

https://www.youtube.com/watch؟v=6Kgrf3_57SM

بارگذاری …

By puCo

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *